تبليغاتX
MRiDIOT
88/03/19-17:28-Ali
وقتی برادرم دوباره می نویسد (+)
+|  

88/03/17-13:55-Ali
وقتی کسانی که کونشان گهی است به جان هم می افتند...
+|  

88/03/14-12:14-Ali
موسوی قربانت بروم خوب از ما دفاع کردی
+|  

88/03/08-2:23-Ali
به اندازه دنیا خنگ بود گاهی ...
در چشمانش آرامشی بود که در هیچ دیازپامی نبود
وقتی گریه می کرد زیباتر می شد
ساده بود
مهربان
دل هیچکس را نمیشکست
بدشانس بود
عصبانی
شاکی از دنیا
اما آخرش
یک کفتر جلد
به اندازه دنیا خنگ بود گاهی ...

+|  

88/03/08-2:8-Ali
عشق، غم بزرگی است؛
نمی‌گذارد خاطره‌ها جاویدان شوند.
آن‌قدر نزدیک می‌شوی که نمی‌فهمی چه شد، کجا شد، که بود؛
فقط وقتی می‌رسی به ساحل، دوست داری بخوابی و
وقتی هم که بیدار می‌شوی، دل و دماغ دانشگاه رفتن نداری.
+|  

88/03/08-2:3-Ali
آدم گاهی تشنه ی یک صدا می شود

آدم گاهی تشنه ی یک صدا می شود

اما

آخرش تشنه می ماند باز

+|  

88/02/31-15:5-Ali
مائيم و نوای بی نوایی .... بسم الله اگر حريف مایی
+|  

88/02/31-11:53-Ali
از او پرسیدم که اگر واقعاً دیوانه بشوم، دلش برایم تنگ می‌شود؟
خندید.
+|  

88/02/31-11:51-Ali
بیدار می شم و دنبال تویی می گردم که تو خواب دیدم...

+|  

88/02/28-14:31-Ali
باید دو دستی شیرجه رفت توش
بعد غوطه‌ور شد و دید هیچ خبری نیست.
بعد دست و پا زد و تا ساحل آرام آرام شنا کرد.

عشق، غم بزرگی است.
+|  

88/02/24-22:17-Ali
حرفی نزدم اما

خودش می دانست

+|  

88/02/24-16:40-Ali
خب احتمالا به موسوی رای می دهم آخر آخرش این است که مهندس است
+|  

88/02/24-16:36-Ali
بر خلاف حرف های گذشته ام تنهایی به آدم هیچه ایده ای نمی دهد و اینکه تنهایی فقط هر روز آدم را خسته می کند و می سوزاند کم کم و هیچ ایده ای هم نمی دهد
+|  

88/02/24-16:33-Ali
آرایشگاهی که هر ماه قیمتش را زیاد می کند مادرش خراب است.
+|  

88/02/04-11:51-Ali
-آدم کسی رو که دوست داره اذیت می کنه؟ 

-آره 

+|  

88/01/27-19:38-Ali
آخرش
می روم
و یک جای دوری شهید می شوم
یک پلاکارد می گیرم روی سرم
می نویسم
قربانت بروم بن لادن
می روم روی کوه
داد می کشم
تا F-18 ای
14 ای چیزی مرا بزند
+|  

88/01/27-19:37-Ali
سایه ها دنبال منند توی تاریکی. سایه این همه آدمی که قرار است داستانشان را بنویسم. این همه مرده این همه آدمی که قرار است یا قرار نیست دنیا بیایند. توی مرداب کلمات خودم پاکشان می روم. زمین می خورم و می روم و کلمه های خسته هی ناامید دامنم را می گیرند. آقا من هم آقا اینجا هم. ته این جاده کجاست. این راه کی تمام می شود. کی من لااقل سایه می شوم که دیگران داستانم را بنویسند. کی این همه کاغذهای سفید جهان که ملیون ملیون توی کارخانه ها تولید می شوند. و مثل تن سفید دخترها مرا به سوی خودش جذب می کنند. کی این کاغذ تمام می شود و دستهای من از نوشتن آرام می گیرند؟ کی می توانم روی صندلی بنشینم بدون اینکه کلمه ها و سایه ها به من هجوم بیاورند به هیچ چیز فکر نکنم...
+|  

88/01/27-19:34-Ali
هزار بار دیگر هم بگویی کم است من توی همین گفتنها ادامه پیدا می کنم حتی وقتی دستهایم از نوشتن بیافتد وقتی مردم حرف می زنند وقتی تو حرف می زنی و زنهای دیگر. من ادامه پیدا می کنم من انقدر عمیق توی این برکه از کلمات رفته ام. غوص کرده ام انقدر که جانم دارد کم کم به خورد کلمه می رود. همه جایم کلمه شده و این کلمه، کلمه مداوما دارد برای من مقدستر می شود. هزار بار دیگر هم بگویی کم است. کارهای دیگری هم که می گویی را بکن ولی با من حرف بزن. کلمه های من از من زیباترند. من به کلمه مشکوک نمی شوم از کلمه نمی ترسم برعکس آدمها که مدام می خواهند مرا اذیت کنند. به معنیش اهمیت نده نگاه کن ببین چقدر زیبا هستند. نگاه کن ببین رنگهای قرمز و آبی چطور توی آسمان زندگی آدم می پاشد. چطور یک کلمه سرد مثل کورتن آدم را شفا می دهد یا یک کلمه گرم مثل بخاری مثل لبهای تو آدم را پرم می کند. به گفتن ادامه بده. من از روی کوه آمده ام توی دریا ریخته ام حالا هرکسی بگوید آب همه یاد من می افتند. هر جای دنیا که باران ببارد آخرش توی من می ریزد. هزار بار دیگر هم بگویی کم است. باز هم بگو باز هم بگو. نمی خواهم بمیرم. می خواهم زنده باشم و تو بازهم بگویی. کازهای دیگرت هم باشد ولی باز هم باز هم باز هم بگو...
+|  

88/01/27-19:32-Ali
فکر می کنم اینکه مردم آدم را نمی فهمند یک گوشه از مساله است. گوشه بزرگ مساله آن است که آدمها این واقعیت را که هیچ کس را نمی شود فهمید درک نکنند. و تازه این هم یک گوشه مساله است. قسمت اصلیش این است که به آدم گیر بدهند شبیه همانچیزی بشود که فکر کرده اند فهمیده اند و تازه این هم فقط یک گوشه از مساله است مساله اصلی این است که آدم درست شبیه آن چیزی بشود که مردم فکر کرده اند و تازه این هم فقط یک گوشه از مساله است...
+|  

88/01/27-19:32-Ali
گفتم
بیا این دست را ببر
من دست زیاد دارم
انگشت را ببر
من انگشت زیاد دارم
تایپ می کنم
یک انگشتم کافی است
بیا زبانم را ببر
من به قدر تمام مارمولک جهان
زبان دارم
تو را ندارم ولی
بیا
آمد و
برید
و من نه در آغوشش گرفتم
نه بوسیدم
نه حرف زدم
نه چیزی نوشتم
تمام من
مال او بود
+|  

88/01/27-19:31-Ali
زندگی جفت هیچ است. من و زندگی به هم هیچ گلی نزدیم. هر کدام توی دروازه های خودمان هستیم. کسی حال گل زدن ندارد. آفتاب تنهایی بدجوری تابیده. هر کدام بخواهد گل بزند آن یکی حال جنبیدن ندارد...
+|  

88/01/27-19:27-Ali
وظیفه داری که دوستش داشته باشی
زیرا برای تو می نویسم
وظیفه داری بخوانیم
این مهم است
این دانه دانه های کلمه
مثل موریانه های درشت پر دار
از هیکلت
می روند بالا
و لای سینه هایت
تخم می گذارند
بزرگ می شوند
کرمهای بزرگ
روی پستانت
که از تو بالا می روند و می ریزند
کلمه های من
در توست
سر به دنبالت
نمی توانی فرار کنی
حرفهای من
پشت هر کوچه ای
به دنبالت می آیند
توی پیژامه شوهرت
که دست کنی
حرفهای من می آید توی دستت
وقتی تنها
میروی حمام
لیف حمامت
من هستم
یا وقتی
خسته درس می خوانی
شعرهای من
همه جا دنبالت هستند
به تو می گویند
"یادش بخیر عجب دیوانه ای بود"
+|  

88/01/27-19:18-Ali
کلمه هایم
دارند
من را نجات می دهند از دنیا
از
به
باید
آیا
نه
چرا تو؟
بگو
بیا
واقعا نمی خواهی؟
حالا
ببین
همین پایین هم خوب است
دارم از پله های خودم می آیم بالا
به آسمان می رسم به همین زودی
+|  

88/01/27-19:13-Ali
واقعیت این است که واقعیتی وجود ندارد. شما همه خوابهای من هستید. رویا و کابوسم...
+|  

88/01/21-12:47-Ali
چیزهای ساده ای هست
که من فراموش می کنم
چیزهای سختی هست
که تو یادت نمی رود
+|  

88/01/21-12:47-Ali
اگر چیزی رو دوست داری - آزادش بزار

+|  

88/01/21-12:46-Ali
خیلی ممنون از احمدی نژاد عزیز که سایت های آپلود عکس را فیلتر کرد.
+|  

88/01/14-13:16-Ali
توی دستانت
خاک خواهم ریخت
و از جای بوسه هایم
بر دستت
بادام می روید
وقتی
زاهدانه می خندی
حرفهای بیهوده من را
توی دستانت
آب خواهم ریخت
و ازدهایی
سبیل دار
بر رودخانه هایت
اشک خواهد ریخت
مثل من
وقتی
نا امیدانه
شبها
خنده هایت را

+|  

88/01/09-20:59-Ali
به اندازه دنیا خنگ بود
ظهرها که می خوابید
گیسوانش را
شانه می زد
عصرها
دوباره ارایش می کرد
غروبها
دلش می گرفت
عاشق زیاد داشت
موهایش قرمز بود
شب ها گاهی
خوابش را میدیدم
پولدار بود
هی
توی مجلس رقص
هی
لباس دکولته می پوشید
اما نمی دانست
او
که
من
چقدر دوستش دارم
به اندازه دنیا خنک بود
صدایش برایم
جویبار بود
کلاهش
برایم قاضی
اگر اعدامم می کرد
زندانم می انداخت
شکنجه ام میداد
آزادم می کرد بعدش
و آزادیم
برای اعدامی دوباره
تظاهرات میکرد
+|  

88/01/05-12:40-Ali
آدم هی صبر می کند هی صبر می کند و هی صبر می کند که شاید بفهمند

+|